بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

سلام دوباره

سلام دوباره.

بازگشتم

+ حمید سلطانی ; ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۸/۳
comment نظرات ()

میرا ... کریستوفر فرانک

در مدرسه، از اول می‌خواستم بهتر از دیگران کار کنم. اجباراً به رفاقت پناه می‌بردم که بزرگترین گناه دنیاست.

 

در سال دوم تحصیل بخاطر اینکه سه بار پشت سرهم در یک ماده شاگرد اول شده بودم، تنبیه شدم. به شواری رفاقت احضار شدم و از من خواستند که علت رفتارم را توضیح بدهم. برایم یکبار دیگر مقررات همشهری‌گری را شرح دادند: « بشر، در خدمت بشر؛ مالی که قابل تقسیم نباشد، مال بدی‌ست. هرچه کمتر باشیم، کمتر می‌خندیم. احتیاج یک فرد، وظیفه‌ی فرد دیگر است. شادی تقسیم نشده، اندوهی بَزک شده است.»

 

کتاب: میـرا Mira

کریستوفر فرانک Christopher Franke

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

میرا ... کریستوفر فرانک

چون دیگر آینده‌ای ندارند از گذشته حرف می‌زنند. وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمی‌گردیم و راهی را که دویده‌ایم اندازه می‌گیریم.

 

... بدون شک دارند از یک اولین حرف می‌زنند، چون به آخرین‌اش نزدیک می‌شود. 

 

کتاب: میـرا Mira

کریستوفر فرانک Christopher Franke

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

میرا ... کریستوفر فرانک

وقتی بتوانی به همراه چند نفر باشی، تنها بودن خلاف قانون است! 

 

کتاب: میـرا Mira

کریستوفر فرانک Christopher Franke

+ حمید سلطانی ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

میرا ... کریستوفر فرانک

... چنانکه همه می دانند، بدی در تاریکی خفته است.

 

... به این ترتیب تنهایی مغلوب میشود، زیرا چنانکه همه میدانند بدی در تنهایی خفته است.

 

... هنوز در چشمانش پرتویی از بدبختی دارد که جزئیاتش را فراموش کرده است؛ ولی بار سنگین اش را حفظ کرده است.

کتاب: میـرا Mira

کریستوفر فرانک Christopher Franke

+ حمید سلطانی ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

Martin Luther King

If you can't fly then run,

If you can't run then walk,

If you can't walk then crawl,

But Whatever you do you have to keep moving forward.

 

Martin Luther King (1929-1968)

+ حمید سلطانی ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۸
comment نظرات ()

جنایت و مکافات Crime and Punishment

 

همیشه اشتباه انسان را به سوی حقیقت می کشاند.

 

کتاب: جنایت و مکافات (1866) Crime and Punishment

فئودور داستایوفسکی Fyodor Dostoyevsky


+ حمید سلطانی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۸
comment نظرات ()

یه درد دل کوچیک

کسانی که سبز کلام را بر سرخی لب جاری می‌کردند، سیاهی در دل می‌پروراندند و سفیدی را از ذهن می‌زدودند.

 

1391/05/17

+ حمید سلطانی ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٩
comment نظرات ()

نیازی به اندیشه نیست.

گاهی دوست دارم خطرناک باشم تا اینکه ایمن و راحت.

شاید به این شیوه دیگران کمی اندیشه کنند.

گیرم که ایشان اندیشه کردند. برای من چه سودی دارد...

 

1391/05/17

+ حمید سلطانی ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٩
comment نظرات ()

نیازی به اندیشه نیست.

- چهره‌ی سرنوشت همیشه مخوف دارد. ترسناکِ ترسناک...

- واااااا.... چرا؟ 

- چون هیچکس ازش خبر نداره. 

 

گفتگویی بین من و اون

1391/05/25

+ حمید سلطانی ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٩
comment نظرات ()

اعتماد ... Konfidenz

1- هیچوقت حال و روز آدم مُرده رو برای کسی تعریف نکن. مرگ در قالب کلمات تکرار میشود. نباید بگذاریم مرگ زبان پیدا کند.

2- برای اینگه خیلی تمیز و راحت کسی را گول بزنی دور و برت را پُر کن از چیزهایی که نیمه واقعی هستند.

3- توی دنیای ما زندگی خوب توهم است! وقتی می توانی کسی را به راحتی شکنجه بدهی، زندگی خصوصی برای هیچکس معنایی ندارد.

 

کتاب: اعتماد Konfidenz

آدریل دورفمن Adriel Dorfman

ترجمه: عبدالله کوثری


+ حمید سلطانی ; ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٩
comment نظرات ()

ایزابل آلنده ... Isabel Allende

× هیچکس با سگ‌های وحشی شوخی نمی‌کند. ولی سگ‌های آرام را با لگد می‌زنند.

زندگی بازی سگ‌هاست...

 

ایزابل آلنده Isabel Allende

+ حمید سلطانی ; ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد