بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

مسائل اجتماعی

از معلم شنیده‌ام که در مورد مسائل اجتماعی نباید به حرف و گفته گوش کرد. ابتدا باید به گوینده نگاه کرد.

ولی من می‌گویم ابتدا باید حرف را شنید. برای شناسایی دوست و دشمن، همچنین خبردار شدن از نیت و قصدِ پشتِ پرده باید به خوبی معنا و مفهومِ گفته را گرفت. بعد باید به خوبی و با دید کاملاً باز بررسی شود که نفع این گفتار (فعلاً از مقوله کردار و عمل خارج است) در نهایت (کوتاه مدت و بلند مدت) به کدام طرف می‌رسد.

باقی امر با کمی صبر و حوصله و زیرکی روشن می‌شود.

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

طبیعت وحشی

بسیار در طبیعت کنکاش کردم. عظیم‌ترین و ژرف‌ترین بخش‌های طبیعت را در درون انسان‌ها دیدم.

یکی از خوشایندترین تفریحات و دلمشغولی‌ها برای من این است که کفش‌های راحت و محکمی به پا کنم و درحالی که دست‌هایم را به کمر گره زده‌ام در طبیعت بی‌پایان ذهن دیگران قدم بگذارم.

و چه تجربه‌ها و مشاهداتی که از این سفر اعجاب‌انگیز و پر فراز و نشیب نسیب من شده است.

به راستی که هر انسانی برای خود عالمی دارد.

تقریبا همه را مجنون و دیوانه دیدم. ولی دیوانه‌تر و روانی‌تر از همه ،خودم بودم.

گاهی در خود غرق می‌شویم. این لحظه را همان رسوایی واقعی دانستم.

زمانی طولانی و راهی پر مشقت برای خودشناسی درپیش است؛ و زمانی کوتاه و مسیری ابتر برای خودفریبی.

در طبیعت هیچ چیزی جز قدرت نیافتم. اما مطلق نبود. قدرت طبیعت را در تضاد و تقابل دو نیرومند خوب و بد دیدم.

....

+ حمید سلطانی ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

شادی من

آسمانم تیره و ابری مانده،

برای گریه از ابرهای سیاه کمک خواستم.

یا بغضم را پس بده!

یا به دردم ببار!

+ حمید سلطانی ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
comment نظرات ()

توان تو و من

اگر می‌توانی لحظه‌ای با من باش!

اگر نمی‌توانی، عمری بدون من سرکن!

+ حمید سلطانی ; ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٤
comment نظرات ()