بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

دیالوگ ... Dialog

بازنده کسانی هستند که از باختن خیلی می‌ترسند. اونقدر می‌ترسند که حتی امتحان هم نمی‌کنند.

 فیلم: دوشیزه سان‌شاین Little Miss Sunshine

 

جایی که همه چیز غلطه، درست بودن هم غلطه

 فیلم: بازنده

 

← دوست دارم اونی که منو می‌کشه از روی نفرت بکشه، نه از روی وظیفه

 فیلم: بعد از ظهر سگی Dog Day Afternoon

 

← اون بار عصبانی بودم بهت گفتم: "بی‌لیاقت"

     الان عصبانی نیستم: "بی‌لیاقت"

 فیلم: خواهران غریب

 

← آلفردو: پدر روحانی خسته شدید؟!؟

     پدر روحانی: آره. موقع رفتن سرازیری بود، خدا کمک می‌کرد، اما حالا ... موقع برگشتن خدا فقط ایستاده و نگاه می‌کنه.

 فیلم: سینما پارادایز Cinema Paradiso


+ حمید سلطانی ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

پایان خوش

← اگه دیدی چیزی آخرش خوب تموم نشد، بدون هنوز آخرش نیست. 

╣╠ ← (توهم ازین بالاتر داریم؟ همه چیز نابود میشه. همه چیز تموم میشه. حتی من و تو. همه می‌گذاریم و می‌رویم. تموم می‌شیم، باهم یا بدون هم. اما چیزی که من از تو دارم از هیچ کس دیگه ندارم. من از تو زخمی دارم که تا ابد برای درمونش، انتقام می‌گیرم.

پس هر وقت که زهر و تلخی توی کامت حس کردی بدون جوهر انتقام و نفرت من روت نشسته.)


+ حمید سلطانی ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

خیال‌پردازی

سعی می‌کنم اصلاً فکر نکنم.

ولی بعضی وقت‌ها خیال‌پردازی می‌کنم.

خیال‌پردازی برای اینست که آدم به چیزی فکر نکنه.

اون وقت خوشی میاد سراغ آدم.


+ حمید سلطانی ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

ماشین فرسوده‌ی ذهن

دنبال یه پارکینگ می‌گردم، برای آسوده خفتنِ  هرزگی‌های ماشینِ فرسوده‌ی ذهنم.

1390/10/05

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

سه رنگ: سفید ... Trzy kolory: Bialy

 

: می‌دونی قدم بعدی چیه؟ به یه جنازه نیاز داریم.

- جنازه؟! منظورت این نیست که ... .

: نه! یکی می‌خریم. این روزها همه چی میشه خرید.

: اگه اهل ... باشه اشکالی داره؟

 

فیلم: trzy kolory:bialy

krzysztof kieslowski

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

سه رنگ: سفید ... Trzy kolory: Bialy

قاضی: ممکنه دلیل محکمی برای طلاق ارائه بدید؟

زن: ازدواج ما درحد کمال نبود.

مرد: اما ما به زمان احتیاج داریم.


فیلم: trzy kolory:bialy

krzysztof kieslowski

+ حمید سلطانی ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

مادیلیانی - MODIGLIANI

MODIGLIANI

+ حمید سلطانی ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

خیالباف‌ها ... The Dreamers

ناگهان شما متوجه میشید که تمام اجزاء کیهان توی شکل و اندازه با هم تطابق دارن.

برام جالب بود!

که چرا نمیدونم چرا؟

فقط میدونم که هست؛ ...

Suddenly, You realize that there's some sort of cosmic harmony of shapes, sizes,

I was just wondering why.

I don't know why that is.

I know that it is.

فیلم: خیال‌باف‌ها The Dreamers

برناردو برتولوچی Bernardo Bertolucci

+ حمید سلطانی ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

خیالباف‌ها ... The Dreamers

وحی همانند بچه‌ست.

هیچوقت ساعت خوبی رو برای ورود به دنیا انتخاب نمی‌کنه.

Inspiration is like a baby.

Never, He doesn't choose a nice seemly hour to enter the world.

فیلم: خیال‌باف‌ها The Dreamers

برناردو برتولوچی Bernardo Bertolucci

+ حمید سلطانی ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

خیالباف‌ها ... The Dreamers

من یکی از سیرنشدنی‌ها بودم.

یکی که همیشه می‌تونستید توی نزدیکترین ردیف به صفحه نمایش پیداش کنید.

چرا ما اینقدر نزدیک می‌نشستیم؟؟!!

می‌خواستیم اولین کسی باشیم که تصویر رو می‌بینه.

جون اونا هنوز جدید و تازه بودن.

قبل از اینکه اونا (تصاویر) ردیف‌های پشت ما (مغز) رو نظافت بکنن.

فیلم: خیال‌باف‌ها The Dreamers

برناردو برتولوچی Bernardo Bertolucci

+ حمید سلطانی ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

Quotes No.3

We are exactly where we have chosen to be.

Vernon Howard

He who loves, flies, runs, and rejoices; he is free and nothing holds him back.

Henri Matisse

It is very good advice to believe only what an artist does, rather than what he says about his work.

David Hockney

I can find God in nature, in animals, in birds and the environment.
Pat Buckley

And now, excuse me while I interrupt myself.

Murray Walker

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧
comment نظرات ()

Quotes No.2

All men who have achieved great things have been great dreamers.

Orison Swett Marden

Love is more pleasant than marriage for the same reason that novels are more amusing than history.

Nicolas Chamfort

The excellency of every art is its intensity, capable of making all disagreeable evaporate.

John Keats

Winter is not a season, it's an occupation.
Sinclair Lewis

I make pictures and someone comes in and calls it art.

Willem de Kooning

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٦
comment نظرات ()

شرط و قمار

گاهی از صدای پای سایه‌ام خسته و درمانده می‌شوم.

کفش‌های تق تقی به پا می‌کند و برای عمداً آزردن من، با هر قدم که برمی‌دارد، پاشنه در مغزم فرو می‌برد.

نمی‌دانم تا چه زمان باید با او صحبت از سکوت کنم.

دوست دارم متقاعدش کنم.

من انسان هستم. من نیاز به آرامش دارم.

برای من چیزی به نام سکوت لازم و ضروریست.

پیمانی میان ماست، او شرط می‌گذارد و من قمار می‌کنم.

او برنده می‌شود و من بازنده.

+ حمید سلطانی ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٦
comment نظرات ()

توله‌های فروشی

مغازه داری روی شیشه مغازه‌اش تابلویی به این مضمون نصب کرد:  "توله‌های فروشی"

 چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی وارد مغازه شد و از او خواست تا توله‌ها را به او نشان دهد. مغازه دار صوت زد و با صدای صوت او یک ماده سگ با پنج تا توله فسقلی‌اش که بیشتر شبیه توپ‌های پشمی کوچولو بودند پشت سرهم از لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند.

پنجمین توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه می‌رفت.

پسر کوچولو توله لنگان را نشان داد و گفت:

 "اون توله چشه؟"

 مغازه‌دار توضیح داد که اون توله: از همان روز تولد فاقد حفره مفصل ران بوده است و سپس افزود: اون توله زنده خواهد ماند اما تا آخر عمرش همینجوری خواهد لنگید.

 پسر کوچولو گفت من همونو می‌خوام. مغازه‌دار موافقت نکرد...

 اما پسر کوچولو پاچه شلوارش رو بالا زد و پای چپش رو که بدجوری پیچ خورده بود و با یک تسمه فلزی محکم بسته شده بود به مغازه‌دار نشون داد و گفت:

 من خودم خوب نمی‌تونم بدوم؛  این توله هم به کسی نیاز داره که وضعیتشو درک کنه ...

باتشکر از دوست خوبم؛ اسماعیل:

http://oboor.persianblog.ir/post/148

+ حمید سلطانی ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٥
comment نظرات ()

به چه می‌اندیشی ؟؟

+ حمید سلطانی ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
comment نظرات ()

به چه می‌اندیشی ؟؟

+ حمید سلطانی ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
comment نظرات ()

به چه می‌اندیشی ؟؟

+ حمید سلطانی ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
comment نظرات ()

Quotes No.1

Love can do much, but duty more.

Johann Wolfgang von Goethe

Our life always expresses the result of our dominant thoughts.

Soren Kierkegaard

Age does not protect you from love. But love, to some extent, protects you from age.

Jeanne Moreau

I don't paint to live, I live to paint.
Willem de Kooning

The husband who decides to surprise his wife is often very much surprised himself.

Voltaire

 

 


 

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
comment نظرات ()

سیمای زنی در میان جمع ... Portrait de groupe avec dame

میل تو به پیروزی باید لجوجانه‌ترین مقاومت‌ها را درهم بشکند. 

هر سرباز به محض اینکه در صف نبرد وارد می‌شود و حلقوم دشمن را می‌فشارد، با مرگ پیمان برادری می‌بندد. با راندن ترس از قلبش، تمام نیرویش را جمع می‌کند و مثل کمانی که کشیده باشد به شدت خودش را به مهلکه می‌اندازد. چون احساس می‌کند که بخت فقط یار شجاعان است.

چرا بعضی از زنها حق دارند که برای یک همخوابگی مطالبه‌ی دوتا ویلا، شش‌تا اتومبیل، و یک و نیم میلیون مارک پول نقد بکنند. درحالی که بعضی از دختران جوان حاضرند برای یک فنجان قهوه و چند نخ سیگار نه تنها تن خودشان را در اختیار مردان بگذارند، بلکه به تقاضای خارج از برنامه‌ی متداول مردان هم پاسخ مساعد بدهند؟؟؟؟

«« ناچار به پذیرش این حقیقت هستیم که برای بسیاری از سوال‌ها جوابی وجود ندارد »»

کتاب: سیمای زنی در میان جمع Portrait de groupe avec dame

هانریش بُل Heinrich Böll

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
comment نظرات ()

مرشد و مارگریتا ... The Master And Margarita

حتی اگر واقعاً حقیقت داشته باشد که بزدلی بزرگترین گناه است؛ولی عاشق واقعی کسی است که در سرنوشت معشوقش شریک باشد؛ همه چیز همانطور است که باید باشد؛ روال کار دنیا همین است؛ تو آزادی! آزاد! و او در انتظار توست! اما چرا باید دنبال چیزی رفت که کامل شده؟؟؟ به سکوت گوش کن! به سکوت گوش کن و لذت ببر! این همان آرامشی‌ست که هرگز در زندگی رنگ آن را ندیده بودی. آنجا را نگاه کن؛ خانه‌ی ابدی تو آنجاست. با لبخندی بر لبانت خواهی خوابید. خواب تو را قدرتمند و خردمند می‌کند. 

و من بالای سرت مراقب خوابت خواهم بود.

 

کتاب: مرشد و مارگریتا The Master And Margarita

Мастер и Маргарита

میخائیل بولگاکف Mikhail Bulgakov

Михаи́л Афана́сьевич Булга́ков

+ حمید سلطانی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
comment نظرات ()

مرشد و مارگریتا ... The Master And Margarita

- فکرش را بکن؛ اگر اهرمن نمی‌بود، کار خیر شما چه فایده‌ای می‌داشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا می‌کرد؟! مردم و چیزها سایه دارند. مثلاً این سایه‌ی شمشیر من است. در عین حال موجودات زنده و درخت‌ها هم سایه دارند. آیا می‌خواهی زمین را از همه‌ی درخت‌ها، از همه‌ی موجودات، پاک کنی تا آرزویت برای دیدن نور مطلق تحقق یابد؟ خیلی احمقی!

هرگز نباید از کسی چیزی بخواهی. هرگز! مخصوصاً از آنهایی که از تو قدرتمندترند. اینگونه افراد به دلخواه خودشان پیشنهاد می‌کنند.

گاهی حس ترحم از کوچکترین منفذها هم رخنه می‌کند. به همین خاطر پیشنهاد می‌کنم که همه‌ی منفذها و درزها را بپوشانید.

وقتی از آدم پرونده‌ای نباشد، خودِ آدم هم نیست. مهم نیست این پرونده کجا باشه. فقط یه جایی باید از آدم پرونده‌ای باشه. هرجا که بود.

بزدلی بی‌تردید یکی از بدترین گناهان است.

  حتی در شب مهتابی هم برای من آرامش نیست.

 

کتاب: مرشد و مارگریتا The Master And Margarita

Мастер и Маргарита

میخائیل بولگاکف Mikhail Bulgakov

Михаи́л Афана́сьевич Булга́ков

+ حمید سلطانی ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
comment نظرات ()