بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

نیچه - زنان قادر به دوستی نیستند!

مدتهاست که برده و ستمکار ، خود را در باطن زن پنهان ساخته‌اند؛ از اینرو است که زن، هنوز قابل دوستی نیست.

او تنها عشق را می‌شناسد، در عشق زن، بی‌عدالتی و نابینایی نسبت به کلیه کسانی که مورد علاقه و محبت او نیست وجود دارد و حتی هنگامی که با چشم باز عشق می‌ورزد با نور آن عشق، همیشه برق و تاریکی و غافلگیری همراه است.

هنوززن قابل دوستی وجود ندارد. زنان هنوز به گربه و پرنده می‌مانند و در نهایت آنان را می‌توان به کلاغ تشبیه کرد.

هنوز زنان قادر به دوستی وجود ندارند و اما ای مردان به من بگویید: «کدام یک از شما قادر به دوستی هستید!؟»

Friedrich Wilhelm Nietzche

فردریش ویلهلم نیچه

Also Sprach Zarathustra

چنین گفت زرتشت

+ حمید سلطانی ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()

حقیقت تلخ نیست!

حقیقت تلخ نیست، دریافت ما از حقیقت تلخ است.

واقعیت اختصاری‌ست که تمامی ندارد!

حقیقت تلخ نیست، دست کشیدن از وهم و خیال تلخ است.

ذاتِ حقیقت تلخ نیست!

اما تلخ‌تر از حقیقت، شسته شدنِ سفیدی رویاها و آرزوهاست.

 

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۸
comment نظرات ()

شعر را به آتش می‌کشم

شعر را به آتش می‌کشم،

واژه را به چاه می‌افکنم،

دوستی را پشت سر می‌گذارم،

هر نفس عمر را می‌شمارم،

بوسه را سرد می‌کنم،

رشته رشته می‌کنم، اسرار خداوند را،

نفرت را گرم نگه میدارم،

عشق را نادیده می‌گیرم،

از روشنایی می‌گریزم، و

دست سایه را می‌فشارم،

همه‌ی رویاها و آرزوها را با هم در گورستان دفن می‌کنم،

قوانین را می‌شکنم،

کفر می‌گویم و برای هورای شیطان کف می‌زنم،

به بینهایت بودن سکوت دامن می‌زنم،

هر روز را از خاطره می‌سازم،

از فراموشی حراسانم،

با گفتن من می‌توانم،  خود را گول می‌زنم،

تا شاید!

زنده نگه دارم، احساس جنون‌ام را.


+ حمید سلطانی ; ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۸
comment نظرات ()

عکس - راز

به چیزی می‌توان گفت راز که هیچکس از آن باخبر نباشد.

در غیر اینصورت به آن راز  نمی‌گویند.

بلکه اسم آنرا خبر می‌گویند.

حال بسته به نوع و زمان آن، خبری داغ ،ولرم و یا بیات می‌باشد.

+ حمید سلطانی ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٢
comment نظرات ()

عکس - امید

** یا راهی می‌یابم یا راهی خواهم ساخت **

امید !

امید !!

امید !!!

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۱
comment نظرات ()

عکس - انسان‌های اسیر

این چه بلایی که ما انسان‌ها، هر کدام به نوعی خاص، داریم بر سر خودمون میاریم ؟ ! ؟ !

تو چطوری خودت رو اسیر و گرفتار کردی؟ ! ؟ !

+ حمید سلطانی ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

خدا در خویشتن پیداست

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم

خدا اینجاست

خدا در قلب انسان‌هاست

به خود آ

تا که دریابی

خدا در خویشتن پیداست

+ حمید سلطانی ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

حال مستی

در این حال مستی صفا کردم

تو را ای خدا من صدا کردم

ازین روزگاری که من دیدم

چه شبها خدایا خدا کردم

 

+ حمید سلطانی ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

رابطه مطالعه و تفکر - آرتور شوپنهاور

 

هوش و استعداد خود را پرورش بده، اما نه از راه مطالعه صرف، بلکه با تفکر توأم با عمل. تمایل بیشتر دانشمندان به مطالعه شبیه تلمبه است؛ خالی بودن مغزهای خودشان موجب می‌شود که افکار مردم دیگر را به سوی خود بکشند؛ هرکس زیاد مطالعه کند به تدریج قدرت تفکر [خود] را از دست می‌دهد.

Arthur Schopenhauer  آرتور شوپنهاور

+ حمید سلطانی ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٦
comment نظرات ()

داستان - استاد و دوستان

  -  سلام استاد.

  +  سلام عزیزم!

  -  یه سوالی از محضرتون داشتم!

  +  جان دلم؟ بپرس!

  -  استاد! دوستی یعنی چی؟

  +  این دفعه هم باید مثل خر کتک بخوری. اما می‌گذرم.

  -  سراپا گوش هستم.

  +  قبلاً بزرگترین نصیحت رو به تو کرده بودم و بهترین درسم رو به تو داده بودم. گفته بودم در هر قضیه‌ای باید در زمان حال زندگی کنی. در زمان حال باش و از آن استفاده کن. اما ! همیشه نیم‌نگاهی به گذشته و نیم‌نگاهی به آینده داشته باش.

  -  خوب به یاد دارم. هنوز فراموش نکرده‌ام.

  +  اگر فراموشکار باشی، خودم خفه‌ات می‌کنم. فراموشکاری یعنی اینکه تمام زحمات و کوشش‌های مرا به باد فنا داده‌ای. و من حتماً تو را بخاطر ناسپاسی می‌کشم.

  -  استاد ! کمی رحم داشته باشید.

  +  تا بیشتر از این اعصاب مرا بهم نریخته‌ای و اون روی سگ مرا بالا نیاورده‌ای‌، از جلوی چشمم دور شو. تحمل دیدن اون تن لش و اون عقل ناقص و افلیج تو را ندارم. نادان

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٦
comment نظرات ()

قصه‌ی فریاد و سکوت

من برای فریادم تو را بهانه می‌کنم ...

و تو برای سکوتت مرا ...

چه دردناک است قصه‌ی من و تو ...

قصه‌ی فریاد و سکوت !!! ...

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٤
comment نظرات ()

عکس - نگو ، نبین ، نشنو ، نفهم

نیازی به شرح داره ؟ ! ؟ ! ؟ !

+ حمید سلطانی ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳
comment نظرات ()

فروغ فرخ‌زاد - دلم برای باغچه می‌سوزد

کسی به فکر گل‌ها نیست

کسی به فکر ماهی‌ها نیست

کسی نمی‌خواهد

باور کند که باغچه دارد می‌میرد

فروغ فرخ‌زاد - دلم برای باغچه می‌سوزد


+ حمید سلطانی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۳
comment نظرات ()

احمد شاملو - سکوت

می‌خواهم آب شوم

در گستره‌ی افق

آنجا که دریا به آخر می‌رسد

و آسمان آغاز می‌شود

احمد شاملو - شعر سکوت

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱
comment نظرات ()