بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

خداحافظ گری کوپر ... Adieu Gary Cooper

دنیا را باید عوض کرد. باید همه با هم متحد بشن تا دنیا رو عوض کنن. ولی آخه اگه همه بتونن با هم متحد بشن دیگه برای چی دنیا رو عوض کنن؟ دنیا دیگه این جوری نبود. اگه تنها باشی می‌تونی کاری بکنی. می‌تونی دنیای خودت رو عوض کنی. دنیای آدمای دیگه دست تو نیست.

حالا دیگر اعتراض یکی از هنرهای زیبا بشمار می‌آید.

 

کتاب: خداحافظ گری کوپر Adieu Gary Cooper

رومن گاری Roman Garry

+ حمید سلطانی ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳٠
comment نظرات ()

مرشد و مارگریتا ... The Master And Margarita

مردان باهوش از طریق حل مشکلات پیچیده، باهوش‌تر می‌شوند. 

آدم‌های واقع‌بین می‌دانند که واقعاً بخت دو بار در خانه آدم را نمی‌زند.

بزرگ‌ترین بدبختی روی زمین این است که آدم عقل‌اش رو از دست بدهد.

- می‌گویند دیوانه هستم و کسی به حرف‌هایم گوش نمی‌دهد.

   - اتفاقاً برعکس! من اینجا هستم و با دقت به تمام حرف‌های تو گوش خواهم داد.

باید اذعان کرد که درمیان روشنفکران هم یکی دو نفر باهوش پیدا می‌شوند.

چه فایده دارد که آدم کاملاً عاقلی را در تیمارستان نگه داریم؟ البته باید این را ثابت کرد. کافی‌ست خودتان بگوئید: «آیا واقعاً حالتان عادی‌ست؟»

ای بابا! این روزها چه کسی دشمن است و چه کسی غیردشمن. همه‌اش بستگی به این دارد که آدم چطور به قضایا نگاه کند. 

 

کتاب: مرشد و مارگریتا The Master And Margarita

Мастер и Маргарита

میخائیل بولگاکف Mikhail Bulgakov

Михаи́л Афана́сьевич Булга́ков

+ حمید سلطانی ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
comment نظرات ()

معنای آزادی ...

- اگر مُرده‌ای، رهایم کن و بگذار مثل دیگران زندگی کنم.

 

   + تو آزادی. ... مگر به زور نگه‌ات داشته‌ام؟

 

- فقط وقتی آزاد می‌شوم که فکرت را نکنم.

 

کتاب: مرشد و مارگریتا The Master And Margarita

Мастер и Маргарита

میخائیل بولگاکف Mikhail Bulgakov

Михаи́л Афана́сьевич Булга́ков

+ حمید سلطانی ; ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
comment نظرات ()

داستان کوتاه -

ناگهان نیمه شب از خواب بیدار شدم. آشفته بودم و کمی گیج. به سرعت از جا برخاستم و در پی طناب اسباب و اثاثم را زیر و رو کردم. عاقبت آنچه را می‌خواستم پیدا کردم.

گرهی به یک سر آن زدم و سر دیگر را از چراغ بی‌فروغ سقف آویزان کردم. دست داخل کیفم کردم و مهربانی را بیرون آوردم. با اطمینان خاطر گردن نحیف‌اش را در گره طناب انداختم و بی‌درنگ آنرا رها کردم. صندلی آوردم، به تماشایش نشستم.

حتی دست و پا هم نزد. بی‌هیچ تقلایی. فقط به چشمانم خیره بود. وقتی که جان می‌داد چشمانش باز بود. پیکر بی‌جانِ خندانش را پائین آوردم.

مداد و کاغذ نزدیکم بود. تصویری از صورت بی‌رنگ و بی‌احساس‌اش کشیدم. چه تصویر ساده‌ای! صبح برگه را بردم و قابی برایش گرفتم. قاب روی دیوار خالی اطاقم آویخته شد.

دوباره بر صندلی روبرویش نشستم و با لیوان مشروبم به او خیره شدم. دیشب که تصویرش را کشیدم، چشمانش باز بود. پوزخندی زدم و او چشمان نحس‌اش را بست. لیوان را یک جرعه سرکشیدم. لیوان خالی فاتحانه به میان قاب پرتاب شد.

صدای شکستن و فرو ریختن نبود. اما همه چیز آوار شد. حتی دیوار.

حالا دیگر، نه قابی، نه تصویری، نه چشمی، نه جنازه‌ای و نه حتی دیواری.

هیچ اثری ازو نیست.

1390-09-16

+ حمید سلطانی ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

آهای غرینه!

آهای غریبه!

بیا اینجا کنارِ من تا سیگاری با هم بکشیم.

تو با من و سیگارم آشناتری ...

+ حمید سلطانی ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

کجا؟

از اینجا دور می‌شوم

نمی‌دانم به کجا می‌روم

نمی‌خواهم بدانم به کجا می‌روم

فقط می‌دانم می‌خواهم از اینجا دور باشم

از اینجا که دور شوم حتماً به مقصد رسیده‌ام

+ حمید سلطانی ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

غصه‌های خوب و غصه‌های بد

هم غصه‌های خوب داریم و هم غصه‌های بد!

غصه‌هایی خوب هستند که ته دل آدم جا خوش می‌کنه و ذره ذره از درون آدم رو می‌خوره. غیر از این هرچی بود غصه‌های بد هستند.

+ حمید سلطانی ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

عاشقی و دلتنگی

آدما جای خالی یه چیزی رو تو زندگیشون احساس میکنن. میرن عاشق میشن تا دلتنگی رو احساس کنن. بعد که با دلتنگی جای خالی اون چیز رو پُر کردن؛ مبان از دلتنگی و هزار چیز دیگه گِله‌گذاری میکنن.

تا حالا به این فکر کرین که آدما چقدر کم‌عقل تشریف دارن؟!

«پیام اخلاقی»

بیائید کمی بیشتر کم‌عقل باشیم و عاشق!

+ حمید سلطانی ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

خیانت

نمی‌دانستم چه خیانتی به خود می‌کنم

وقتی باور می‌کردم که با من می‌ماند

با من ماند!

در کنار دیگران با من ماند. ...

+ حمید سلطانی ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

دیوانه

یه مرد میون دستان قوی پرستاران تقلا میکنه. دست و پا میزنه. یه مرد دیگه میاد و بهش یه آمپول میزنه. مردِ خسته، آروم چشماشو میبنده. اون مرد مث یه دیوونه که بهش مسکن زده باشن بخواب میره. ولی حیف اون آمپول حروم شد.

اون مرد دیوونه نبود! فقط زیادی میدونست.

اون مرد دیوونه نبود! فقط یه چیزی میخواست.

اون مرد دیوونه نبود! فقط با حقیقت دسته و پنجه نرم میکرد.

اون مرد دیوونه نبود! ...

+ حمید سلطانی ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

اینجا یه جای دیگه‌ست

اینجا یه جای دیگه‌ست

یه کافه‌ی دیگه

قهوه، چای، سیگار، میز و صندلی ...

حتی هوای این کافه! با همه جای دنیا فرق می‌کنه.

یه روزی توی همین کافه بود که ...

+ حمید سلطانی ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
comment نظرات ()

وفاداری

وفاداری. واقعیت این است که دارا بودن این صفت یک نفرین ابدی است؛ صفتی که ابداً درخور ستایش نیست. بلکه مستوجب ترحم است.

کتاب: سیمای زنی در میان جمع Portrait de groupe avec dame

هانریش بُل Heinrich Böll

+ حمید سلطانی ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۱
comment نظرات ()

عشق و زندگی

وقتی دو نفر اینجور که تو می‌گی بهم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا می‌کشه که اتومبیل و خونه می‌خرن و کار و کاسبی و بچه و اینجور چیزا راه می‌اندازن. انوقت دیگه رابطشون عشق نیست. اسمش می‌شه زندگی.

کتاب: خداحافظ گری کوپر Adieu Gary Cooper

رومن گاری Roman Garry

+ حمید سلطانی ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()

مرگ

من از مُردن خوشم نمیاد. یکطرف زندگیست و جمعیت و کثافتکاری‌های جمعیت؛ اونطرف هم مرگ. بدیش اینه که همه حق دارن بمیرن و به حقشون هم می‌رسن. این دموکراسی مادر قحبه همینه. من که می‌گم به ما حقه زدن. کلاه سرمون گذاشتن. یه حقه‌ی حسابی.

بعضی وقت‌ها خیال می‌کنم آدم به دنیا اومده که اسباب تفریح مردم بشه.

کتاب: خداحافظ گری کوپر Adieu Gary Cooper

رومن گاری Roman Garry

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()

حماقت

از اصول معتبر زندگی لنی یکی این بود که هر وقت با چیزی مخالف بود بگوید موافقم. چون کسانی که عقاید احمقانه‌شان را ابراز می‌کنند، اغلب بسیار حساسند. هرقدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد. باگ می‌گفت: «حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشرست». می‌گفت: «باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه‌جور معجزه‌ای از آن ساخته است.»

کتاب: خداحافظ گری کوپر Adieu Gary Cooper

رومن گاری Roman Garry

+ حمید سلطانی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()