بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

مرگ

من از مُردن خوشم نمیاد. یکطرف زندگیست و جمعیت و کثافتکاری‌های جمعیت؛ اونطرف هم مرگ. بدیش اینه که همه حق دارن بمیرن و به حقشون هم می‌رسن. این دموکراسی مادر قحبه همینه. من که می‌گم به ما حقه زدن. کلاه سرمون گذاشتن. یه حقه‌ی حسابی.

بعضی وقت‌ها خیال می‌کنم آدم به دنیا اومده که اسباب تفریح مردم بشه.

کتاب: خداحافظ گری کوپر Adieu Gary Cooper

رومن گاری Roman Garry

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()