بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

از اینکه انسان هستم متنفرم و شرم می‌کنم

واقعاً از صمیم قلب، در صحت و سلامت کامل روحی و جسمی، اعلام می‌کنم که از انسان بودن خودم متنفرم و شرم دارم.حیف اسم انسان که روی من گذاشته‌اند. به عینه و واقع دارم می‌بینم که انسان‌ها، این موجودات کثیف و پست و زشت، چه گوه‌کاری‌ها، خیانت‌ها، گندکاری، بی‌شرفی‌ها، پست‌فطرتی‌ها، دروغ‌ها و در کل اعمال خبیثانه‌ای رو از خودشون نشون می‌دن و هرطوری که اون دلِ سیاه و لجنشون می‌خواد عمل می‌کنند و بعد هم می‌گن:

"ما انسان هستیم"

"من هم آدم هستم"

از اینکه انسان هستم متنفرم و شرم می‌کنم که نام انسان رو روی من گذاشته‌اند. نمی‌خواهم انسان باشم.

انسان جانوریست که همه صفات، چه خوب و چه بد، به اون می‌چسبه.

انسان جانوریست که امکان ظهور همه‌ی صفات و اعمال در او هست.

انسان جانوریست که همه کار می‌کند.

انسان جانوریست که هر چه بخواهد می‌کند.

انسان جانوریست که بنده‌ی نفس خویش است.

انسان جانوریست که هم خوب و هم بد را انجام می‌دهند. هرچه دلش بخواهد.

از اینکه انسان هستم متنفرم و شرم می‌کنم که نام انسان رو روی من گذاشته‌اند. نمی‌خواهم انسان باشم.

متنفرم. متنفرم. نفرت دارم.

دوست دارم داد بزنم و فریاد بکشم که: متنفرم! متنفرم! متنفرم!

الان دارم احساس می‌کنم به اندازه‌ی 30 سال توی سینه‌ام بغض و رنج و کینه دارم. تا الان اینقدر انسان رو بد، بی‌شرف، بی‌آبرو، بی‌حیا، بی‌نزاکت، کثافت، لجن ندیده بودم

از انسان بودن متنفرم، چون انسان‌ها رسوا هستند.

+ حمید سلطانی ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
comment نظرات ()