بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

«اندیشه، دروازه‌ی همیشه گشوده‌ی ورود به ممنوعات» 4

شایسته‌ترین امور را برای انسان شدن، انجام وظیفه به نحو احسن با اهرم وجدان دیدم. دیگران یا حتی خود ما، وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم. انجام وظیفه به حد کمال نمی‌رسد. هرچه خلوص آن بیش‌تر باشد، نتیجه حاصله برای نسل بنی‌بشر پایدارتر و پررنگ‌تر جلوه می‌کند. پس مهمترین لحظات زندگی را لحظات تصمیم‌گیری و انتخاب در نظر آوریم. (با این منطق می‌توان تمام زندگی را در حال تصمیم‌گیری و انتخاب فرض کرد، که باز هم می‌توان آن را بسط داد و به یک اصل نسبتاً اساسی رسید. وچه خوب و راحت می‌توان اثبات کرد که تصمیم‌گیری برای آینده است. حال می‌خواهی دور یا نزدیک آن را فرض کن. باز هم انتخاب بر عهده‌ی خودت نهاده‌اند. غافل مباشید.) پس براحتی می‌توان گفت که تمام لحظات زندگی از یک درجه اهمیت و اعتبار برخوردار بوده و هیچکدام بر دیگری برتری و ارجحیت ندارد. به عنوان مثال آن زمان که برای پاسخ به همصحبت خود در یک گفتگوی خیلی ساده و پیش و پا افتاده با خود کلنجار می‌روید و به هر گوشه‌ی ذهن خود زخم می‌زنید تا پاسخی درخور و لایق بیابید، برخی از آن دوری کرده و با همدستی ندیمه خود، شیطان، به اصطلاح از سر معده چیزی را بر زبان جاری می‌سازند. (و چه ساده و بی‌آلایش و بی‌پرده، ریشه تمام بدی‌ها را می‌توان از زبان دانست. و سپس براحتی با دسیسه‌ی دوست و همدمِ خوبِ خود، شیطان، آن را به عناوین ساده و همه فهم، توجیه و تفسیر و تأویل می‌کنند.) اما باید پا را فراتر نهاد و ریشه تمام بدی‌ها (اگر بدی وجود داشته باشد) از نهاد و سرشت و ذات بنی بشر دانست. زمان آینده بقدری زود فرامی‌رسه که گویی به چشم‌برهم زدنی بیش نگذشته و گاه چنان کند و آهسته که گمان می‌کنم هیچ چیز از جایش تکانی نخورده. ما زمان رو اندازه‌گیری می‌کنیم فقط بخاطر نتیجه‌ها و پاسخ‌ها (هیچ کلامی را بر زبان نمی‌آوریم جز بقصد شنیدن پاسخ، هیچ فعلی را بانجام نمی‌رسانیم، بجز به نیت دیدن واکنشی) پس برای ما زمان وقوع رخدادها و رویدادها در آینده بسیار مهمتر و حیاتی از گذشته است. از گذشته تنها برای نمونه و الگو و اگر خیلی عقلانی برداشت کنیم، برای عبرت استفاده می‌کنیم. ما نیز در زمان برای دیگران جایگاه و گوشه‌ای رو به اشغال درآورده‌ایم. هرگاه چیزی را شنیدیم یا مورد خطاب فعلی قرار گرفتیم، وظیفه پاسخ و واکنش به گردن ما نهاده شده است (چه خواسته و یا ناخواسته). هر واکنشی گنجی برای فاعل خواهد بود و پشیزی برای مخاطب. پس نباید هر سرمایه‌ای را در هر زمانی و هر مکانی خرج کرد. در این موقع ارزش واقعی زمان برای هر کس مشخص می‌شود. درست در لحظات تصمیم‌گیری. دشوارترین و سخت‌ترین دم‌هایی که برای انسان سپری می‌شود. ترجیح می‌دهم سرمایه‌دار باشم تا پاک‌باز.

البته بسیار انسان‌های عاقل رو دیدم که سرمایه‌های خود رو به بها دادند و در ازای ارزش دریافتی، چیزی رو به حرج گذاشتند. ولی انبوه انبوه کودن‌ها و ابله‌ها رو دیدم که به هیچ باختند. از طرفی خرَهایی دیدم که حتی چیزی سَر دادند تا سرمایه‌هایشان را باد به تاراج و یغما ببرد؛ جالب بود که خرسند و شادمان کلاه خود را به هوا پرتاب می‌کنند و شیاطین هم با کف زدن و هورا گفتن و هل کشیدن، تشویق به تکرار و تکرار می‌کنند. دنبال گوسفند بودم و دیدم.

پس کجا بود این عقل بی‌مصرف؟!

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
comment نظرات ()