بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

خسته‌ام، اما تا این لحظه، هنوز به ستوه نیامده‌ام

 خسته‌ام!

اما تا این لحظه،

هنوز به ستوه نیامده‌ام.

همه ما نمی‌دانیم که:

یک محکوم به مرگ را نباید تهدید کرد.

برای او تهدید بی‌معنی‌ست.

زندگی برای من نوعی اعدام است. تدریجی!

پس مرا به هیچ چیز تهدید نکنید.

شکست خواهید خورد.

راستی! ای کسانی که به ته‌خط رسیده‌اید!

برای من هم نامه بنویسید.

شاید از روی پاکت نامه بتوانم آدرستان را بیابم.

برایم تعریف کنید که اونجا، توی انتها چه خبره؟

+ حمید سلطانی ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٩
comment نظرات ()