بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

از هر دری درددل کردن

قمار کثیف زندگی و زنده ماندن!

مردانه زیستن و شریف بودن!

گربه‌ی خودخواهی را در آغوش نوازش کردن!

سکوتِ حیا را شکستن و آب را بر زمین ریختن!

آموزگارِ فریادهای بدطینتی را پاس داشتن!

بوسه‌ای بر قامت وفا بزن، این قدوبالا مردنی‌ست!

+ حمید سلطانی ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱۱
comment نظرات ()