بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

رویاها و آرزوها

رویاها و آرزوها همانند شکوفه بر درخت‌های ذهن شما می‌رویند.
از وزش باد و بارش تگرگ نهراسید.
گاهی حوادث و ناملایمات همانند طوفان و تگرگ بر باغ ذهن شما می‌تازد.
هیچ وقت ناامید نمی‌شوم.
این باغ ریشه در خاک دارد.
خاکی از اراده و تدبیر

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳۱
comment نظرات ()

ماهیگیر خوب

برای اینکه تبیل به ماهیگیر خوب شوید، باید بتوانید مثل یک ماهی فکر کنید.

 

 

نمی‌دونم از کیه .....!!!!

+ حمید سلطانی ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
comment نظرات ()

Quotes No.5

← کلید دستیابی به شادی‌هایتان را در جیب کسی نگذارید، آنرا پیش خودتان نگه دارید.

بیشتر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند، خیلی‌ها فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

 در بیشتر موارد کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها ثروتمند هستند و از نقطه سرمایه فقیر! دارایی را نمی‌توان به سرمایه تبدیل کرد، مگر آنکه قانون حاکم باشد.

آنهایی که از جای خود می‌جنبند، گاهی می‌بازند؛

  آنهایی که نمی‌جنبند، همیشه می‌بازند.

اگر همه چیز مهم باشد، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست؛

فرهنگ! یکی از عوامل تحول نیست! بلکه تنها عامل تحول است؛ 

نگرش! بهترین دوست و بدترین دشمن ماست؛

دانا از دشمنان خود بیشتر سود می‌برد تا نادان از دوستان خود؛

دانستن کافی نیست، باید اقدام کرد؛

     خواستن کافی نیست، باید کاری کرد؛

 

!نمی‌دونم کی این جملات رو گفته!

+ حمید سلطانی ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۳
comment نظرات ()

خیال‌پردازی

سعی می‌کنم اصلاً فکر نکنم.

ولی بعضی وقت‌ها خیال‌پردازی می‌کنم.

خیال‌پردازی برای اینست که آدم به چیزی فکر نکنه.

اون وقت خوشی میاد سراغ آدم.


+ حمید سلطانی ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

رابطه مطالعه و تفکر - آرتور شوپنهاور

 

هوش و استعداد خود را پرورش بده، اما نه از راه مطالعه صرف، بلکه با تفکر توأم با عمل. تمایل بیشتر دانشمندان به مطالعه شبیه تلمبه است؛ خالی بودن مغزهای خودشان موجب می‌شود که افکار مردم دیگر را به سوی خود بکشند؛ هرکس زیاد مطالعه کند به تدریج قدرت تفکر [خود] را از دست می‌دهد.

Arthur Schopenhauer  آرتور شوپنهاور

+ حمید سلطانی ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٦
comment نظرات ()

عکس - آرامش

+ حمید سلطانی ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳٠
comment نظرات ()

آئینه‌ای با قاب چوبی

دیروز بر روی دیوار اطاقک چوبی ذهن‌ام، آئینه‌ای با قاب چوبی آویختم.

تا اندیشه‌هایم بتوانند خود را در آن ببینند. با دیدن خود در آن آئینه‌ی تمام نما، می‌توانند زشت  و زیبایی خود را دریابند. دوست دارم آنها را همیشه زیبا، شاداب و سرحال ببینم. گاهی به من گله می‌کردند. گاهی شاهد بحث و جدل آنها با یکدیگر بودم. از همدیگر شکایت می‌کردند.

می‌گفتند: " ما با هم دوست هستیم. چرا عیب یکدیگر را نمی‌گوئیم؟ چرا در نهان به یکدیگر می‌خندیم؟ تو که صاحب این اطاقک هستی، چرا به ما کمک نمی‌کنی؟ "

من هم برایشان یک آئینه‌ی بزرگ و تمام قد گرفتم. خوب آنرا تمیز کردم و هر لکی و اثری را از آن زدودم. از چوب عناب قابی ساختم؛ سخت و سرخ! میان دو پنجره بر روی دیوار، به آهستگی میخی کوبیدم. آهسته کوبیدم، تا مبادا جیرجیرک‌هایم را بیازارم.

در اولین فرصت باید راه چاره‌ای برای موذی‌های لعنتی پیدا کنم. آن جونده‌های فرصت‌طلب و سودجو. آن سوداگران ناپاکی و پلیدی.


+ حمید سلطانی ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۸
comment نظرات ()

فکر کردن

 

همه‌ی ما در تمام زمان‌ها در حال فکر کردن هستیم!

اما آیا تابحال به چهره‌ی خودمان درحال فکر کردن، فکر کرده‌ایم؟؟!!

و مهمتر از همه! آیا به چهره‌ی فکرهایمان، در درون خودمان، فکر کرده‌ایم؟؟!!

+ حمید سلطانی ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٧
comment نظرات ()