بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

مناجات‌نامه

خدایا!
همه ما اینجا روی زمین حالمان خوب است.
تنها غصه‌ی ما
تو هستی.
آن بالا بالاها. آن دوردست‌ها.
غصه نخور. به یاد ما که باشی، تمام مشکلات حل شده است.

 

1390/12/15


+ حمید سلطانی ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۸
comment نظرات ()

شاید تو در خوابی ...

خیره شده‌ام

به آنسوی این میله‌های فولادی

خدایی چشم بسته روبرویم نشسته

می‌خندم

و او هیچ نمی‌گوید

گریه می‌کنم، ضجه و زاری

    هیچ نمی‌گوید

    صدایش می‌زنم

    باز هم سکوت

سالیان سال به تو مؤمن بودم

سالیان سال تو را پرستیدم و ستایش کردم

تو فقط با همان صورت آرام و چشمان بسته روبروی من نشستی

شاید تو در خوابی ...

 

1390/11/10

+ حمید سلطانی ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

مرا ببخش!

تنها راه شکست شیطان فداکاری بشر و از جان گذشتگی انسان است.
خدایا! می‌دانم گناهکارم و خطا کرده‌ام. می‌دانم تنها راه نجاتم تو هستی. می‌دانم آغوشت همیشه به روی من گشوده است.
همان آغوشی که با بی‌رحمی و شقاوت از من دریغ کردی.
می‌خواهم بسوی تو گام بردارم.
مرا ببخش!
می‌دانم نمی‌توانم. من باید فداکار و از جان گذشته باشم.
و می‌دانم روزی من به تو خواهم رسید.
آغوشت را گشوده نگه‌دار. این تن خسته و این روح درمانده به تو باز خواهد گشت.

+ حمید سلطانی ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٦
comment نظرات ()

The LORD & The Man

The LORD created the MAN,

Thinking do the best,

and put him in the heaven,

after a while ....

find his mistake!

to cover the geniune fail

also to revenge the MAN,

The LORD has decended him to this WORLD.

خدا انسان را آفرید،

گمان کرد که بهترین را آفریده!

او را در بهشت قرار داد؛

دیری نپائید که به اشتباهش پی برد.

برای انتقام از انسان 

و مخفی نمودن اصل ماجرا،

او را به زمین هبوط داد.

 


+ حمید سلطانی ; ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٠
comment نظرات ()

خدا کجا بود ؟!

خدا کجا بود، وقتی حمید با او کار داشت؟!

+ حمید سلطانی ; ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳۱
comment نظرات ()

خدا در خویشتن پیداست

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم

خدا اینجاست

خدا در قلب انسان‌هاست

به خود آ

تا که دریابی

خدا در خویشتن پیداست

+ حمید سلطانی ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

حال مستی

در این حال مستی صفا کردم

تو را ای خدا من صدا کردم

ازین روزگاری که من دیدم

چه شبها خدایا خدا کردم

 

+ حمید سلطانی ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment نظرات ()

فلاسفه

خداوند یا طبیعت، گروهی را برده خلق کرده و گروهی را آزاد تا آزادگان با زحمات و رنج‌هایی که بردگان در تکافل کارهای پست می‌کشند، فراغتی پیدا کنند که به کارهای متعالی از قبیل اخلاق و شعر و موسیقی و تمدن بپردازند.

+ حمید سلطانی ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

مومن با ایمان بدون خدا

سالیان سال

زیر بار سنگین عقاید دیگران

مؤمن بودم

ایمانی بدون خدا

با دیگران بودم، اما خدایی نیافتم

دیده گشودم!

ایمان را از کف دادم

خدای را در دل خویش حس کردم

درک کردم

نه!

اندکی فراتر

او را دیدم

+ حمید سلطانی ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٧
comment نظرات ()

فرار از خدا

بشر برای فرار از خدا، طبیعت را عامل همه چیز می‌داند و قانونی در طبیعت در کار نیست. بلکه پدیده‌های طبیعی به دلیل قدرت بوجود می‌آیند. نمی‌توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بیرحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بیرحم باشد. فردریش ویلهلم نیچه

ما اینچنین خود تعیین کننده‌ایم. در همه چیز و همه‌ی امور. حتی اینکه نفسی بکشیم یا نکشیم. برای آزاد بودن و آزاد زیستن راهی جز در حبس بودن نیست. وقی جلوی دم‌هایی که آزادانه می‌آیند و میروند و ما به هیچکدوم اونها توجهی نداریم رو می‌گیریم، تازه میل آزاد بودن و آزاد شدن رو در خود روشن می‌کنیم. پس از در بند بودن خود راضی باشید و خرسند. گوسفندان تا زمانی در امنیت هستند که در بند چوپان باشند. ولی حکم گوسفند بودن قربانی شدن و خورده شدن است. پس برای زندگی باید وحشی بود. چون طبیعت وحشی است. ذات انسان افسار گسیخته، سرکش، و پر هیاهوست.

پس به خوی وحشی خود بازگردیم و در پی رهایی از بند باشیم و تلاش برای گرگ بودن و وحشی‌تر شدن. گوسفند محکوم به قربانی (از ازل تا ابد) نباشیم.

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٩
comment نظرات ()