بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

گدایی

دیروز یه ضرب المثل رو شنیدم که خیلی برام جالب و مهم بود.

با شما هم به اشتراک میگذارم.

اگه حتی خواستی گدایی کنی، برو دم در مسجد شاه بشین.پشت در بسته چیزی گیرت نمیاد.

+ حمید سلطانی ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٦
comment نظرات ()

آلبرتو موراویا Alberto Moravia

من با کسی که عاشق باران و عاشق خانه اش باشد به طوفان میروم.


آلبرتو موراویا

+ حمید سلطانی ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment نظرات ()

«اندیشه، دروازه‌ی همیشه گشوده‌ی ورود به ممنوعات» 1

می‌توان در هر لحظه‌ای خوشبخت بود، فقط باید بدانی که عمرت در همان یک لحظه خلاصه شده است.

این مطلب رو بسیار شنیده‌ام که اگر قانون چشم دربرابر چشم برقرار باشد، همه کور خواهند شد؛ که می‌بینیم تماماً چه ناشیانه و چه احمقانه در حال کور شدن هستند. ولی من کاملاً معتقدم که این رویدادِ روزمره در زندگی انسان‌ها نشانه خریّت و احمق بودن انسان‌هاست؛ اینکه چقدر در نادانی و بی‌خردی خود دست و پا می‌زنند.

اگر قانون چشم در برابر چشم برقرار باشد و اگر در نهاد انسان‌ها چیزی به اسم خِرَد (خِرَدِ واقعی) نهفته باشد، همه باید مراقب چشم‌ها باشند تا مبادا گزندی به آن رسد. این مطلب آویزه گوش همگان می‌گردد که اگر به چیزی لطمه زدی به همان میزان بدون ذره‌ای کم و زیاد، عین همان را دریافت می‌کنی و گریز از آن برای احدی ممکن نیست. من تاکنون برای خود چنین دیدم. پس بیش از پیش مراقب هستم و بیشتر و بیشتر به خود نهیب می‌زنم.

البته می‌توان با همین استدلال و منطق برای قانون قصاص هم استفاده کرد. ولی باز هم گویا دو قضیه جدا نمود پیدا می‌کند ولی بی‌ربط نیست.

امام علی (ع)، امام اول شیعیان جهان، همین آموزه‌ها و درس‌ها را به ما منتقل کرده‌اند؛ برای زندگی روزمره و باصطلاح کامرایی و بهروزی ما بنی بشر. ولی گوش شنوا کجاست؟ آیا فقط شنیده‌ایم یا صرفاً گوش جان سپرده‌ایم؟

بسیار در طبیعت کنکاش کردم. عظیم‌ترین و ژرف‌ترین بخش‌های طبیعت را در درون انسان‌ها دیدم.

یکی از خوشایندترین تفریحات و دلمشغولی‌ها برای من این است که کفش‌های راحت و محکمی به پا کنم و درحالی که دست‌هایم را به کمر گره زده‌ام در طبیعت بی‌پایان ذهن دیگران قدم بگذارم.

و چه تجربه‌ها و مشاهداتی که از این سفر اعجاب‌انگیز و پر فراز و نشیب نسیب من شده است.

به راستی که هر انسانی برای خود عالمی دارد.

تقریبا همه را مجنون و دیوانه دیدم. ولی دیوانه‌تر و روانی‌تر از همه ،خودم بودم.

گاهی در خود غرق می‌شویم. این لحظه را همان رسوایی واقعی دانستم. لحظه‌ای که تمام پرده‌ها و پوشش‌هایم کنار می‌رود و من می‌توانم خودم را ببینم. می‌بینم که چه انسان بدی هستم و چه جنایت‌ها که مرتکب نشده‌ام. وای وای!

زمانی طولانی و راهی پر مشقت برای خودشناسی درپیش است؛ و زمانی کوتاه و مسیری ابتر برای خودفریبی.

در طبیعت هیچ چیزی جز قدرت نیافتم. اما مطلق نبود. قدرت طبیعت را در تضاد و تقابل دو نیرومند خوب و بد دیدم.

+ حمید سلطانی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

طبیعت وحشی

بسیار در طبیعت کنکاش کردم. عظیم‌ترین و ژرف‌ترین بخش‌های طبیعت را در درون انسان‌ها دیدم.

یکی از خوشایندترین تفریحات و دلمشغولی‌ها برای من این است که کفش‌های راحت و محکمی به پا کنم و درحالی که دست‌هایم را به کمر گره زده‌ام در طبیعت بی‌پایان ذهن دیگران قدم بگذارم.

و چه تجربه‌ها و مشاهداتی که از این سفر اعجاب‌انگیز و پر فراز و نشیب نسیب من شده است.

به راستی که هر انسانی برای خود عالمی دارد.

تقریبا همه را مجنون و دیوانه دیدم. ولی دیوانه‌تر و روانی‌تر از همه ،خودم بودم.

گاهی در خود غرق می‌شویم. این لحظه را همان رسوایی واقعی دانستم.

زمانی طولانی و راهی پر مشقت برای خودشناسی درپیش است؛ و زمانی کوتاه و مسیری ابتر برای خودفریبی.

در طبیعت هیچ چیزی جز قدرت نیافتم. اما مطلق نبود. قدرت طبیعت را در تضاد و تقابل دو نیرومند خوب و بد دیدم.

....

+ حمید سلطانی ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

فلاسفه

خداوند یا طبیعت، گروهی را برده خلق کرده و گروهی را آزاد تا آزادگان با زحمات و رنج‌هایی که بردگان در تکافل کارهای پست می‌کشند، فراغتی پیدا کنند که به کارهای متعالی از قبیل اخلاق و شعر و موسیقی و تمدن بپردازند.

+ حمید سلطانی ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

سراب

دریای من آن چشمه‌ی زلالی بود که

وسعتش به اندازه‌ی جرعه‌ای بود

نجاتم داد

زود تمام شد

و در این کویر وحشی و ساکت

من باز هم تشنه ماندم

چه کنم با دریای خشکیده؟

+ حمید سلطانی ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

باران

نبار! ای باران !
زمین جای قشنگی نیست!
من اهل زمینم؛

خوب میدانم که گل در عقد زنبور است....
ولی سودای بلبل دارد،
و
پروانه را هم دوست می‌دارد.....

پرستو

+ حمید سلطانی ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٦
comment نظرات ()

دوستی آسمان و زمین

آسمان؛

این دوست دیرین زمین خاکی،

که از ازل تا ابد

به عهد خود وفادار مانده است،

رفاقتی بلندتر از خیال من و تو

همبستگی‌شان دورتر از افق،

حتی برای کهنه‌ترین و صمیمی‌ترین آشنایش

بُخل می‌کند.

به سینه‌ی سوزان کویرهایش بارانی نمی‌بارد.

دوستی را از زمین و آسمان بیاموزیم

یارِ هم هستند،‌ اما.....

+ حمید سلطانی ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٢
comment نظرات ()

طبیعت وحشی

اگر ما دنیا رو شامل طبیعت و هرآنچه که پیرامون ماست در نظر بگیریم، بی‌عاطفگی و بی‌مهری دنیا (طبیعت) برترین و بهترین مربی و معلم ما خواهد بود. طبیعت همیشه از کسانی که در برابرش ایستادگی می‌کنند خوشش میاد. مثل آب که هر وقت به سدی برخورد می‌کنه به آرومی و آهستگی اون رو در برمی‌گیره و با احاطه خودش در اطراف موانع، با صبوری و حوصله، اون رو از پای درمیاره. هیچ چیزی در برابر آب پایداری و مقاومت نداره. در طول زمان همه چیز می‌تونه توسط آب نابود بشه.  آب یکی از قوی‌ترین و بزرگترین نیروهای مخرب توی این دنیاست. چون مداوم درحال گردش و سیر و سلوکه. از بالا به پائین و از پائین به بالا. هیچ وقت هیچ جایی برای همیشه گیر نمی‌کنه. وحشی و افسارگسیخته است. هیچ وقت نمیشه اون رو رام کرد. باقی موجودات و جامدات طبیعت هم از اون سرمشق می‌گیرند. گویی همه زیر سلطه و سیطره‌ی اون فرمان‌برداری می‌کنند. چون زمان در اختیار طبیعت قرار داره. به علل وقوع زلزله، سیل، خشکسالی، چهار فصل سال، آتشفشان، یخبندان و ... به دقت توجه کنید!
پس من هم باید صبر و خشم و حوصله و آرامش و نیرنگ و مهر و عطوفت رو از استادم، طبیعت، یاد بگیرم. یاد بگیرم که بی‌رحم و بی‌عطوفت باشم. بی‌گذشت و بدون ایثار. هر چیزی که عطا می‌کنی موقتی و گذرا باشه. همیشه درحال جریان باشی. حرکت مداوم باشه. ولی به کدوم سمت؟ به چه سمتی در گردش باشی. باید مداوم دور خودمون در گردش باشیم؟ آخه این کار طبیعته. به نظر ما اون مدام دور خودش داره سیر میکنه. از یک نقطه شروع شده و به همون نقطه هم ختم می‌شه. همه خوب می‌دونیم که شعور و دانش واقعی در اختیار طبیعت است. چون اون کل زمان‌ها رو در اختیار داره. پس با این عظمت و ابهت آیا این منطقی به نظر می‌رسه؟ اصلا آیا توی طبیعت منطقی هست؛ یا فقط در اختیار ماست؟ چرا ما باید این تصور رو داشته باشیم که کل شعور و منطق و عقل در دنیا در اختیار انسان قرار داره؟
ما می‌دونیم و اثبات شده که موجودات نیز دارای عقل هستند. به زندگی حیوانات، خیلی ساده و گذرا، نگاهی بیاندازید. کمی توی رفتارها و شیوه زندگی هر کدومشون فکر کنید. خیلی‌ها از لفظ غریزی استفاده می‌کنند. ولی آیا غریزه نیز نوعی شعور و عقل نیست. فرض رو بر درستی می گذاریم. ولی می‌تونه یک بعدی یا دو بعدی باشه. یعنی توی یک راستا و یک سمت قدم برداره. خوب! خیلی ساده توجیه می‌کنند که رفتارهای حیوانات از روی غریزه و برای حفظ بقای اونهاست. ولی با مثال‌های خیلی ساده می‌شه خلاف اون رو ثابت کرد. اون جایی که حتی حیوانات و جامدات برای نجات یا بقای دیگری جان خودشون رو فدا می‌کنند و یا به هم وفادار می‌مونند. حتماً تابحال مثال‌هایی رو دیدید. کمی فکر کنید، یادآوری میشه.
ولی عقل ما به عقل حیوانات برتری داره. و عقل و شعور طبیعت بالاتر از ماست. چون این ما هستیم که با علوم مختلف در حال کنکاش و کاووش در طبیعت هستیم تا به ناشناخته‌های اون پی ببریم. و طبیعت، اونقدر هوشیار و زیرکه که همه چیز رو برای ما آشکار نمی‌کنه. همیشه برای ما جای سوال و پرسش رو باقی می‌گذاره. با گشودن هر دری از درهای ناشناخته این عالم، دری به سوی عالم دیگری باز میشه. با حل هر مسئله‌ای، پرسشی قوی‌تر و پیچیده‌تر برای ما مطرح میشه. برای علوم مختلف همین اتفاق میافته.
و ما انسان‌ها چه دنیای پر هیاهویی داریم.
پس اگر عقل ما به حد کمال برسه چه اتفاقی خواهد افتاد؟! اگر ما به تمام دانستنی‌ها و دست‌یافتنی‌ها دست پیدا کنیم چی پیش میاد؟
تمام جهدها و کوشش‌ها فقط برای رسیدن به همین هدفه. این والاترین و بلندترین هدف انسانه؟! که فقط از ناشناخته‌ها سر دربیاره و به دانسته‌های خودش از دنیا اضافه کنه؟! برای حفظ بقای خودش؟!
و آیا با چنگ زدن به این دنیا، به توحش و خوی بی‌ثبات خودش چنگ نمی‌زنه؟!
فرض کنیم شعور انسان به اون حد برسه و در کمال سیر کنه. بعد از اون چه اتفاقی می‌افته؟؟
آیا به ته خط می‌رسیم؟! یا باز هم درهای دیگری پیش روی ما باز میشه؟!
یا شاید اون زمان به نواقص خودمون دربرابر یک دنیای بالاتر و والاتر دست پیدا می‌کنیم و با آموزه‌های قبلی باید برای یه نبرد دیگه آماده بشیم.
ولی ظاهراً عقلی و منطقی بالاتر از این دنیا در جریانه که به این عالم حکمرانی میکنه.
ولی مطمئن هستم که اون هم نواقصی داره و بیچاره است.
چون اگر کامل بود، این دنیا رو بدون نقص به گردش در می‌آورد و این دنیا هم به جای وحشیگری به ما مهر و عطوفت رو آموزش می‌داد.

+ حمید سلطانی ; ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٧
comment نظرات ()

فرار از خدا

بشر برای فرار از خدا، طبیعت را عامل همه چیز می‌داند و قانونی در طبیعت در کار نیست. بلکه پدیده‌های طبیعی به دلیل قدرت بوجود می‌آیند. نمی‌توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بیرحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بیرحم باشد. فردریش ویلهلم نیچه

ما اینچنین خود تعیین کننده‌ایم. در همه چیز و همه‌ی امور. حتی اینکه نفسی بکشیم یا نکشیم. برای آزاد بودن و آزاد زیستن راهی جز در حبس بودن نیست. وقی جلوی دم‌هایی که آزادانه می‌آیند و میروند و ما به هیچکدوم اونها توجهی نداریم رو می‌گیریم، تازه میل آزاد بودن و آزاد شدن رو در خود روشن می‌کنیم. پس از در بند بودن خود راضی باشید و خرسند. گوسفندان تا زمانی در امنیت هستند که در بند چوپان باشند. ولی حکم گوسفند بودن قربانی شدن و خورده شدن است. پس برای زندگی باید وحشی بود. چون طبیعت وحشی است. ذات انسان افسار گسیخته، سرکش، و پر هیاهوست.

پس به خوی وحشی خود بازگردیم و در پی رهایی از بند باشیم و تلاش برای گرگ بودن و وحشی‌تر شدن. گوسفند محکوم به قربانی (از ازل تا ابد) نباشیم.

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٩
comment نظرات ()