بی‌خیالی

زخم‌هایی که بر دستانم دارم نه از خار کینه روزگار, از نامهربانی تیشه‌ام بود

اهداف بزرگ در زندگی ...

من تنها به اهدافی حمله می کنم که مُهر پیروزی بر خود دارند.
من تنها به اهدافی حمله می کنم که نمی توانم هیچ متّحدی علیه شان بیابم.
در ملاء عام یک گام هم برنداشته ام که مایه ی گذاشتن نبوده باشد. این معیار من از «عمل درست» است.

 

کتاب: اراده معطوف به قدرت

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche

+ حمید سلطانی ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۳
comment نظرات ()

ساعت‌های پرهیاهو

بزرگترین وقایع، ساعت‌های پرهیاهوی ما نیستند! بلکه آرام‌ترین آنها هستند.


فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche

+ حمید سلطانی ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
comment نظرات ()

اراده معطوف به قدرت

ما را به هیچ روی گزینشی نیست. ما ناگزیریم پیروزمند و کاشف باشیم. شاید آنچه خود از آن بی بهره ایم، برای آیندگان برجا گذاریم. میهنی برای ایشان .

حتی کوچکترین آفرینش نیز، برتر از سخن گفتن درباره ی آفریده هاست.


کتاب: اراده معطوف به قدرت

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche

+ حمید سلطانی ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment نظرات ()

اراده معطوف به قدرت

آنچه با دقت با منطق سازگار باشد، در واقعیت رخ نمی دهد. 

معرفت ارزشمند است. نخست برای رَد «معرفتِ مطلق»؛ دوم برای کشف جهان عینی و قابل شمارش تسلسلی یافته.

کتاب: اراده معطوف به قدرت

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche 1844-1900


+ حمید سلطانی ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment نظرات ()

انسان مصلوب (آنک انسان) ... Ecce Homo

فرخندگی هستی من، یگانگی‌اش، شاید در مرگباری‌اش نهفته است. مانند موجودی که مقدر شده تنها دیدار کوتاهی از این جهان داشته باشد. بیشتر یادآور «بخشایندگی زندگی» ، تا «نَفس زندگی»
او برای زخم‌ها مرهم می‌یابد. بداقبالی‌ها را به سود خود بکار می‌گیرد، آنچه او را نمی‌کُشد، نیرومندش می‌سازد. هنگامی که برمی‌گزیند، می‌پذیرد، اعتماد می‌کند، افتخار می‌کند.
انسان کمترین خویشاوندی را با پدر و مادر خود دارد. خویشاوندی با پدر و مادر، اوج نشان عوام‌پسندی است.
← هرگز هنر برانگیختن دشمن علیه خویش را حتی زمانی که به نظرم می‌رسید به زحمت‌اش می‌ارزد، درک نکرده‌ام.
اگر بخواهم سالار خویش باشم، باید بدون آمادگی باشم. بگذار هر سازی که می‌خواهد باشد، بگذار از کوک خارج شده باشد؛ چرا که تنها ساز «انسان» می‌تواند از کوک خارج شود.

 

کتاب: انسان مصلوب (آنک انسان) Ecce Homo

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche 1844-1900

ترجمه: رویا منجم

+ حمید سلطانی ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸
comment نظرات ()

انسان مصلوب (آنک انسان) ... Ecce Homo

من به اعتبار خویش می‌زییم. شاید این تعصب محض است که اصلاً زنده هستم؟!
به من گوش دهید. زیرا من چنین و چنانم؛ مهمتر آنکه مرا با آنچه نیستم، اشتباه می‌گیرند.
فلسفه تا آنجا که من آنرا درک کرده و زیسته‌ام، زیستن اختیاری در یخ و کوهای بلند است. دویدن از پی هر چیز ناآشنا و پرسش‌برانگیز در هستی، از پی هر آنچه تاکنون از جانب اخلاق تکفیر شده است.
من آرمان‌ها را رد نمی‌کنم. صرفاً در حضورشان دستکش بدست می‌کنم.
آنچه در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز حقیقت نبوده است.
خاموش‌ترین کلامی‌ست که طوفان بهمراه می‌آورد، اندیشه‌هایی بر گام کبوتران که جهان را راهنمایی می‌کنند. (چنین گفت زرتشت، بخش دوم، خاموش‌ترین ساعت)
آهستگی ملایم گام، وزنِ این گفتگوهاست.
انسان اهل معرفت نه تنها باید بتواند دشمنانش را دوست بدارد،ق بلکه باید توان نفرین ورزیدن به دوستانش را نیز داشته باشد.
آنکس که همواره شاگرد می‌ماند، زحمات آموزگارش را به خوبی جبران نمی‌کند.
اکنون از شما می‌خواهم از من کناره گیرید و خود را بیابید، تنها زمانی که مرا انکار کرده باشید بسوی شما باز خواهم گشت. (چنین گفت زرتشت، بخش اول، درباره‌ی ارزانی داشتن فضیلت)

کتاب: انسان مصلوب (آنک انسان) Ecce Homo

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche 1844-1900

ترجمه: رویا منجم



+ حمید سلطانی ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٦
comment نظرات ()

فرار از خدا

بشر برای فرار از خدا، طبیعت را عامل همه چیز می‌داند و قانونی در طبیعت در کار نیست. بلکه پدیده‌های طبیعی به دلیل قدرت بوجود می‌آیند. نمی‌توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بیرحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بیرحم باشد. فردریش ویلهلم نیچه

ما اینچنین خود تعیین کننده‌ایم. در همه چیز و همه‌ی امور. حتی اینکه نفسی بکشیم یا نکشیم. برای آزاد بودن و آزاد زیستن راهی جز در حبس بودن نیست. وقی جلوی دم‌هایی که آزادانه می‌آیند و میروند و ما به هیچکدوم اونها توجهی نداریم رو می‌گیریم، تازه میل آزاد بودن و آزاد شدن رو در خود روشن می‌کنیم. پس از در بند بودن خود راضی باشید و خرسند. گوسفندان تا زمانی در امنیت هستند که در بند چوپان باشند. ولی حکم گوسفند بودن قربانی شدن و خورده شدن است. پس برای زندگی باید وحشی بود. چون طبیعت وحشی است. ذات انسان افسار گسیخته، سرکش، و پر هیاهوست.

پس به خوی وحشی خود بازگردیم و در پی رهایی از بند باشیم و تلاش برای گرگ بودن و وحشی‌تر شدن. گوسفند محکوم به قربانی (از ازل تا ابد) نباشیم.

+ حمید سلطانی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٩
comment نظرات ()

آلودگی

با دیگران بودن آلودگی می‌آورد. فردریش ویلهلم نیچه

زندگی در میان آدمیان را از زیستن با جانوران دشوارتر دیدم. فردریش ویلهلم نیچه

+ حمید سلطانی ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۸
comment نظرات ()