انسان مصلوب (آنک انسان) ... Ecce Homo

فرخندگی هستی من، یگانگی‌اش، شاید در مرگباری‌اش نهفته است. مانند موجودی که مقدر شده تنها دیدار کوتاهی از این جهان داشته باشد. بیشتر یادآور «بخشایندگی زندگی» ، تا «نَفس زندگی»
او برای زخم‌ها مرهم می‌یابد. بداقبالی‌ها را به سود خود بکار می‌گیرد، آنچه او را نمی‌کُشد، نیرومندش می‌سازد. هنگامی که برمی‌گزیند، می‌پذیرد، اعتماد می‌کند، افتخار می‌کند.
انسان کمترین خویشاوندی را با پدر و مادر خود دارد. خویشاوندی با پدر و مادر، اوج نشان عوام‌پسندی است.
← هرگز هنر برانگیختن دشمن علیه خویش را حتی زمانی که به نظرم می‌رسید به زحمت‌اش می‌ارزد، درک نکرده‌ام.
اگر بخواهم سالار خویش باشم، باید بدون آمادگی باشم. بگذار هر سازی که می‌خواهد باشد، بگذار از کوک خارج شده باشد؛ چرا که تنها ساز «انسان» می‌تواند از کوک خارج شود.

 

کتاب: انسان مصلوب (آنک انسان) Ecce Homo

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche 1844-1900

ترجمه: رویا منجم

/ 4 نظر / 12 بازدید
فاطمه

شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد زندگی صحنه ی یکتای هنرمندیِ ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد سلام دوست من متن جالبی بود [گل] موفق باشی

گلچهره

عالی بود. مخصوصا این قسمت : "آنچه او را نمی‌کُشد، نیرومندش می‌سازد."

فاطمه

گاهی چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم گاهی اوقات چه غریبم گاهی چه دلتنگی رویم فشار می اورد گاهی اوقات چه دلتنگم چه دلگیرم سلااااااااااااااام دوست من خوبی ؟ خبری ازت نیست[نیشخند] خوشحال میشم بهم سر بزنی[شوخی]

نرگس

در مورد جمله ی اخرت: به نظرم کاملا بر عکس این جمله صدق میکنه!انسان امروزی بیشتر شبیه به یه عروسک کوکیه که همش کارای تکراری انجام میده و... به نظرم اون نمیتونه از کوک خارج شه حتی اگه بخواد.چون تقریبا هیچی دست خودش نیست.اون داره وسط یه مشت ادم کوکی زندگی میکنه...