شاید تو در خوابی ...

خیره شده‌ام

به آنسوی این میله‌های فولادی

خدایی چشم بسته روبرویم نشسته

می‌خندم

و او هیچ نمی‌گوید

گریه می‌کنم، ضجه و زاری

    هیچ نمی‌گوید

    صدایش می‌زنم

    باز هم سکوت

سالیان سال به تو مؤمن بودم

سالیان سال تو را پرستیدم و ستایش کردم

تو فقط با همان صورت آرام و چشمان بسته روبروی من نشستی

شاید تو در خوابی ...

 

1390/11/10

/ 3 نظر / 6 بازدید
نرگس

کسی که این همه سال چشماش بسته بوده میتونه مرده باشه نه اینکه خواب باشه.

فاطمه

[نگران][نگران][نگران] خوااااااااااااااااب؟ جالب بود بازم متشکرم

hani

دلم لرزید . بینهایت زیبا بود