انسان مصلوب (آنک انسان) ... Ecce Homo

من به اعتبار خویش می‌زییم. شاید این تعصب محض است که اصلاً زنده هستم؟!
به من گوش دهید. زیرا من چنین و چنانم؛ مهمتر آنکه مرا با آنچه نیستم، اشتباه می‌گیرند.
فلسفه تا آنجا که من آنرا درک کرده و زیسته‌ام، زیستن اختیاری در یخ و کوهای بلند است. دویدن از پی هر چیز ناآشنا و پرسش‌برانگیز در هستی، از پی هر آنچه تاکنون از جانب اخلاق تکفیر شده است.
من آرمان‌ها را رد نمی‌کنم. صرفاً در حضورشان دستکش بدست می‌کنم.
آنچه در اصل ممنوع شده است، هرگز چیزی جز حقیقت نبوده است.
خاموش‌ترین کلامی‌ست که طوفان بهمراه می‌آورد، اندیشه‌هایی بر گام کبوتران که جهان را راهنمایی می‌کنند. (چنین گفت زرتشت، بخش دوم، خاموش‌ترین ساعت)
آهستگی ملایم گام، وزنِ این گفتگوهاست.
انسان اهل معرفت نه تنها باید بتواند دشمنانش را دوست بدارد،ق بلکه باید توان نفرین ورزیدن به دوستانش را نیز داشته باشد.
آنکس که همواره شاگرد می‌ماند، زحمات آموزگارش را به خوبی جبران نمی‌کند.
اکنون از شما می‌خواهم از من کناره گیرید و خود را بیابید، تنها زمانی که مرا انکار کرده باشید بسوی شما باز خواهم گشت. (چنین گفت زرتشت، بخش اول، درباره‌ی ارزانی داشتن فضیلت)

کتاب: انسان مصلوب (آنک انسان) Ecce Homo

فردریش ویلهلم نیچه FRiedrich Wilhelm Nietzsche 1844-1900

ترجمه: رویا منجم



/ 1 نظر / 12 بازدید
فاطمه

سلاااااااااااام دوست من خیلی زیبا و پر از مفهوم بود باید کتاب خیلی جالبی باشه دوست دارم بخونمش امیدوارم موفق باشی [گل]