چوب حراج بر هنر !!!

امروز جوان سنتورنوازی را دیدم که در گوشه‌ای از پل عابر پیاده با مهارت و چیره‌‌دستی، هنر را دستفروشی می‌کرد.


1391/04/31

/ 4 نظر / 16 بازدید
ساقی

له پنداشت که در سینه ما جا تنگ است رفت و سراسیمه برگشت که دنیا تنگ است

قاصدک

[گل][گل][گل][گل] سلام دوست من کجایی خبری ازت نیست

نرگس

ای واااااای بر تو که این جمله رو نوشتی و ای وااااای بر من که میخونمش ببخشید که خیلی رک بهت میگم ولی تنها حسی که این جملت بهم داد عصبانیت بود از برداشتت... [شکست]

نرگس

حمید عزیزم ببخش منو که اینقدر تیز میگم ولی...! این چیزایی که داری میگی نشون میده که خیییییلی چیزا هست که هنوز نمیبینیشون! یه ذره با دقت نگاه کن